X
تبلیغات
بختیاری ـ هلوسعد - Different theories in connection with the Iranian Bakhtiari people

بختیاری ـ هلوسعد

تاریخی ـ سیاسی ـ قرارداد ـ تاريخ بختياري ـ فرهنگی ـ منابع طبیعی ـ مدیریتی - مذهبي- مشروطيت بختياري

Different theories in connection with the Iranian Bakhtiari people

نظرات مختلف در مورد بختیاری ها از اقوام خالصه ایرانی
 
Different theories in connection with the Iranian Bakhtiari people being born and comments related to the region
000 Definition; Vgzshth Bakhtiari 1 138 page book about Ancient Elamite author to country, the province had been combined: Khuzestan; Lorestan; Poshtkuh; Bakhtiari Mountains 2 archaeologist Walter Hayes writes in the book Lost Elamite. ((picture in picture Gr baked bricks bodyguards Darius; the Palace of Susa in 500 before Azmylad ... On the other hand; guard brown skin may be predominantly mountain Nmayngr Ylamyan Today, as are the rest Lurs: fire in the north and south East And at Lor of Bakhtiari of the Philippines. Lurs majority black hair and coffee Pvstnd Nzady a harsh life in the mountains that are used to ensure plain Vaz is a little long. Again, the indicator mixture of foreign blood Vbayn Elamite not so pure. but this disorder lor less than mixing in Ylamyan predominantly plain is not it Vmnsha’ Nzad Semitic but Nzad Hindu Zapn in particular is a Parsi. the result of mixing with the Forum that the Lor of Elamite century middle after only language Parsi on the selection are. Nevertheless, even up to 1000 years BC; Jghrafyadanan Arab corner Vknar Khuzestan language unintelligible to deal Krdand. The language (0 Khvzy) certainly "Last figure remains Elamite language has been . Name (Khvzyan) language is on the old Forum. even Darius the Great (522 486 from the nominally Elamite was heard, but only the name (Hvza)) knew. Hvza the course of "the mountain Nzad Elamite Avksyan predominantly mountain; between PA and Persepolis; where the road between Susa Spvlys dominant horse was resident have been his habit when his hosts declined Vtvatnst Macedonian Alexander wanted ransom; Although forms; its way to force them open in the territory. )) Vhmyn article on page 6 of book history; 5 University of Payam Rajabi's doctor is given. ((the ethnic name of Ilam Avksyan = Kvsyan when CNN =)) And at the head has had a lasting life chapters on indigenous peoples of Iran joined their name as one of the indigenous peoples before the arrival in the land of Aryans ((Anshan)) And at Vanzan domain Zagros Mountains to the presence of patented And at continuous period of the Achaemenid dynasty Achaemenid kings Vaz had been heading to Susa, sometimes tropical Yaytkht or when they return to Persepolis royal road bus route that passes from their land forced to pay ((tip)) had them.)) noted that Walter Hayes points past them Bakhtiari Elamite Elamite Vaz Nzad mountain knows 3. Hrdvt world history as the father of the Bakhtiari Nzad old days, the Iranian-born; always have been living in the West its name from its location are; Vbakhtr between the local Arab Iraq; Hamadan Vpars know Wayne is the same region; Bakhtiari tribe's position is that the web think the first name ((West)) is; that time been converted to the Bakhtiari and the first Islamic centuries; Bakhtiari is (quoting former magazine writer Tourism Vjhangrdy Iraj Afshar) 4 Kznfvn paper quoted from the book Ancient Bqlm Moshir Dawla ((use the word West (Assyrian king who fought with the West) here has caused consternation some have thought that was in provincial Kznfvn West after centuries of occupation have Bakhtiari 5 nomadic design studies in sociology; organization budget, (p. 2; 1) A) in the ancient land Rvzgaz current Bakhtiari ((Elamite or Ylm)) (housing Hazaraspid) Vlrstan to ((drawer)) (lor small housing) famous California has been at 30 before the migration of these two area residents united to Chaldea Vbabl Vanja attack by the proprietor Vchndyn century of government are there. In 20 century BC. Rstydh the Persians from the east countries ((Elamite Vkshv)) the occupier are. Elamite territory later "to be known as Anshan or Anzan. Elamite Avja Greeks or Hvja Vbh Zmynshan Avjya head is being completed. Vaz·h of this later" started as Khvz Mrb became Vkhvzstan. b) Hvtm Schindler says: Avja same Bakhtiari is ((Gotti s)) that the ancient inhabitants of the Zagros parties have, in the neighborhood ((Lvlvby s)) the Zagros Heights residents have been placed. c) Dieter Amman

نظریات مختلف در ارتباط با ایرانی الاصل بودن قوم بختیاری و نظرات مرتبط با منطقه وزبان 000 ؛وگذشته بختیاری

1ـ صفحه 138 کتاب ایران باستان نویسنده حدودات عیلام را به مـملکتی , که از این ولایت ترکیب یافته بود : خوزستان ؛ لــرستـــــان؛ پشتــــــــکوه ؛ کـــــــوه های بـــــختــیاری

2ـ والتــر هیس باستان شناس در کتاب گمشده عیلام می نویسد .

(( تصویر گر در تصاویر آجر پخته محافظان داریوش ؛ در قصر شوش که در 500 قبل ازمیلاد  ... از طرف دیگر ؛ گارد های قــــهوهای پـوست ممکن است نمــــــاینگر عیلامیان کوه نشین باشند که امــروز به عنوان لرها باقی هــستند : در شمال سوزیان لر های فیلی ودر شرق وجـــــنوب بختیاری ها. اکثریت لرها سیاه مو وقـــــــــهوه ای پوستند

نزادی خشن که به زندگی در کوهــستان عادت دارند واز دشت نشــــینان کمی بلند است .ایشان هم نشانگر آمیزهای از خون خارجی وباین ترتیب عیلامی خالــص نیستند . اما این اختلال در لـــر ها کمتــر از اختلاط موجود در عـیلامیان دشت نشین است ؛ ومنشاء آن نــه در نــزاد ســامی بلکه در نــزاد های هـــندو زاپن ؛ بخــــــصوص پارسی است.

 نتیجه اختلاط با پارسی ها آن است که لر های عیلامی از قرن وسطی به بعد فقط زبان پارسی را بر گزیده اند . با وجود این حتی تا 1000سال بعد از میـــــلاد ؛ جغرافیادانان عـرب در گوشه وکنار خوزستان به زبان غیر مـــــــفهومی برخورد کرداند . این زبان (0خوزی )مسلمــا" اخرین شکل باقی مانده زبان عیلام بوده است . نام (خـــوزیان) به زبان پارسی قدیم بر می گردد . حتی داریوش کبیر ( 522ـ 486 هم اسمی از عیـــلام نشنیده بود ؛ بلکه فقط ان را به نام (هــوزا)) می شناخت . هوزا ه ها مسلمــا" هـــمان نزاد عیلامی اوکســـیان های کوهــــــستان کوه نــشین؛  میان بهبهان و پرسپولیس ؛ محلی که بر راه میان شوش وپر سپولیس مســـــــلط بـــود ؛ ساکــــــن بوده اند وقتی ایــــــشان به عادت خود از سپاهیان مقدونی باج خواستند اســکندر نپذیرفت وتواتنست ؛ گر چه به اشکال ؛ راه خود را در قلمــــرو ایشان بــزور بگشاید.)) وهمین مطلب در کتاب تاریخ ایران صــفحه 6؛5 دانشگاه پیــام نور آقای دکتر رجــبی آورده شده است.

(( قومی که در ایلام بنام اوکسیان = کوسیان = کی سیان )) حیات ماندگار داشته است ودر سر فصل های تاریخ اقوام بومی ایران پیوسته نام آنان به عنوان یکی از اقوام بومی قبل از آمدن آریائی ها در دیار (( انشان )) وآنزان ودر دامنه کوه های زاگرس حضــور خود را به ثبت رسانده ودر دوره سلسله هخامنشیان پیوسته مــطرح بوده واز شاهان هخامنشی به گاه عزیمت به شوش ـ یایتخت گرمسیری انان ویا هنگــام مراجعت به تخت جمشید در مـــسیر گذرگاه جاده شاهی که از دیار آنها می گذشت ناگــزیر به پرداخت ((انعام )) به آنان بودند.))

ملاحظه می فرمایید که والـــتر هـــــیس گذشته بختیاری ها را عــــــــیلامی واز نـــزاد عیــــــــلامی های کوهستان می داند.

 3ـ هردوت پدر تاریخ جـــــــهان نیز بختیاری ها را از نزاد ایـــــرانی الاصل که از روزگاران کهن ؛ هـــــمواره ساکن باختر بوده اند ونام خود را از آن مکان گرفته اند ؛ وباخــتر را محلی بین عراق عرب ؛ همدان وپارس می دانند واین هـــــــمان منطقه ای است ؛که امــروز جایگاه ایل بختیاری است وبی گمان نام آن نــخست ((باختری ))

بوده ؛ که به مرور زمان به بـــــــختیاری تبدیل یافته و در ســده های نخـــستــین اسلامی ؛ بختــیاری شــده است

(به نقل از نـشریه ایرانگردی وجهانگردی سابق نویسنده ایرج افشار)

4ـ به نقل از کتــاب کـــزنفون در رســاله ایران باستان بقلم مــــــشیر الدوله (( استـــعمال کلمه باختر ( پادشاه اســـور که با باخـــتر می جنگید) در این جا باعـــث حـــــیرت است بعضی  تصور کرده اند که باختر کزنفون ولایتی بوده که در قــــرون بـــــعد بختیاری ها اشغال کرده اند 

5 ـ طرح مطالعات جامعه شناسی عشایری ؛ سازمان برنامه بودجه ,( ص2؛1)

 الف) در روزگاز باستان سرزمین فعلی بختیاری به (( عیلام یا عیلــم)) (مســـکن لــر بزرگ ) ولرستان به ((کـــشو)) (مسکن لر کوچک) معروف بوده است در 30 فرن قبل از هجرت اهالی این دو منطقه متحــد شــــــده به کلده وبابل حمله وانجا را متصرف شــده وچنــــدین قــرن بر آنجا حکــومت می کنند . در 20 قرن ق .هـ  ایرانیان از مـــــشرق رسـتیده دو کشــور ((عیلام وکـــــشو)) را متصرف می شـوند . سرزمین عیلام بعدا" به انشان و یا انزان معروف شــد . یونانیان به عیلام اوجا یا حــوجا وبه سر زمینشان اوجــــــیا نام دادند . این وازه ها  بعدا" معرب شــده بصورت خــوز وخوزستان در آمدند .

 ب) هــوتم شینــدلــر می گوید : اوجا همان بختیاری می باشــد ((گوتی ها)) که طایفه ای از ساکنان قدیم زاگرس بوده اند ؛  در همسایگی ((لولوبی ها )) که ساکنان بلنــدیهای زاگــرس بــوده اند قرار داشــته اند .

ج )دیتـــر امان عقــیده دارد گـــــوتی ها فا تـــحین بابل بـــوده اند ؛ وبا نـــظر شـــندلر

که اهالی(( علـــیم وکـــشو )) را تســــــخیر کنندگان بابل بـــوده اند ؛ وبا نـــظر شیـــندلر که اهالی ((علـــیم وکـــشو )) را تســـخیر کنندگان بابل می دانـــد قابل تامل است.

در 1220 ق . هـ انشان یا انزان مســـکن حالیه بختــــیاری ها به دست ((پاسیس ))

پســر هخامـــش  فتـــح شــد وبعد از او کورش فرمانروای این منطــقه می شــود .در دوره داریوش شوش پایتخت می شــود وراه های بســیاری در دامــنه زاگــرس احداث و محــیط امن وامان می شــود . این راه ها در زمان ســــاسانیان توســـــعه بیشـــتری یافـــــته وبرخــی از ایــلراه های فـــــصلی بــــختیاری یادگــار زمان ساسانیان است.

6ـ طرح مطالعات جامعه شناسی عشایری ؛ سازمان برنامه بودجه(ص 3 )

 الف ) بــعد از ورود اعــراب به ایــــــران ؛ به علت کــوهستانی بــودن منطــقه بختــیاری وشرایط اقلـــیمی ؛ اعــراب چندان موفق به ورود در منطقه نشــدن ؛ در تاریخ ایــران کمبــریج جلــد چهارم می خوانیم ؛ که اهالی ایزج (ایـــــذه) وعشایر کوهستانی ان حــدود ؛ ابوموسی اشعــــــــری وســپاه او را به ســـتو آوردند..

ب ) در سال 300 هـ . ق ولایتی که شمالش کرمانشــا ه وجـــنوبش خوزستان وفارس بــود به دو قســمت لــر بزرگ (بختیاری ) ولــر کوچک (لــر ســتان) بین دو برادر به نامهای (( بــدر وابو منصــور )) تقســیم می شـــود . در قرن پنــجم هـ . ق اتابکان فضــلویه اعقاب این دو برادر را خــــــلع کردند . طی سالهای 338 تا 372 هــ . ش عضــدالدوله دیلـــمی تشــکیلات محــلی طــوایف بختــیاری را دوباره متحــد الشکل ساخت.

7 ـ نشــریه عشایر مرکــزی ایران . ص 103) صــفی نزاد هم با استــــناد به تاریخ گــزیده وشزفنامه بدلیسی به این نـــکته اشاره می کنــد

(( بختیاری ها از حملات عناصــر عــرب وتـــرک در طول دوران آشــوب آســوده بودنـــد ؛ شاید این امــر از آنجا ناشی شــده که در تشکیــلات ســیاسی ـ اجتماعی بختیاری ها همیـــشه یک ســپاه نظامی آمـــــــاده از جوانان تیــر انداز وجنگــنده ؛ نگهبان مـــرز ها ی جغرافیایی و اجــتماعی طوایف خــود بــوده اند .

نکــته تاریخی موضوع حکایت پیوستن طوایف از اقــــــا نقاط ؛ حکایـــــت دارد ,

وتــصریح ننموده که چه طوایفی از کجا و چگونه به حمایت هزار اسب مهاجرت نموده وحتی در منطقه لر نشین حکایت بر حمایت طوایف ذکــر شــده دارد. در( قســـمت نکات تاریخی بختیاری )  بصورت مفصل توضیح خواهم داد .

اما وقتی تاریخ گزیده که اصالت تاریخی ان در مجامع رسمی کشور وجـــهانی به اثبات نرسیده  اگر مستند دیگران هم قرار بگیرد مبحث شفافی از بر داشت های مــــورخان ومحققین نیز ندارد.

8 ـ محقق و نویسنده در کتاب امثال وحکم بختیاری( ص 40)

((دیرینگی وقــدمت ایل بختیاری که بی شــک بازماندگان ایرانیان قــدیم هســتند و ســوابق تاریخی شش یا هفت هــزار ساله دارند ؛ در خــور توجه وپــزوهش است.))

9 ـ لوریـــمر یکی از مستشرقان در باره زبان ولــــهجه بختیاری ها به پـــزوهــش پرداخــته است ((. بر اساس مشـــخصات جــسمی وروحـــی وعادات ؛ آنها را ایرانی الاصــــــل می داند ومــــــــعتقد است که پــــــناهگاه کوهســــــتانی آنها ؛ از جمله اعــراب مـــصونشان داشــته است )) بقایای هزاران شــیر سنگی که نماد شـیر مردان وزنان این دیار در جای جای کوهها و دشتــهای این ســـر زمین پراکنده است ؛ حکایتی از تاریخ پر فراز ونشیب مــردم این خــطه دارد. بنقل از کتاب امـــثال وحکم (ص 40)

10 ـ ایرج افشــار محقق ونویســنده معاصر می گوید.

(( لباس زنان بــــــختیاری شباهت زیادی به لباس زنان زرتشــتی دوره ســــاسانی دارد و زبان پهلوی زمان ساسانیان نزدیک است واز وازه های عمومی ترکی وعربی بهره نمی گــیردند.))

11 ـ تاریـــخ ایران بقلم دکتر پرویز رجبی  انتشارات دانـــــشگاه پیام نور  (ص 6 )

زبان خوزی ( خوزستان) ظاهرآ" واپســـــین بازمانده زبان عـیلامی است . خــوزا در نبشــته های داریوش (522ـ 486 پیش از میلاد ) بجای ایـــلام به کار می رود و در متن یونانی خــوزی ها ظاهــرا" همان قــوم ســــرکشی اند که بر ســر راه شــوش به تــــخت جمــشید از ســپاه اســکندر برای عــــــبور از این راه باج خواســتند واسکنــدر با زحمت موفق به سرکوب آنها نــشد.

12 ـ  کتاب فوق الذکــر ( ص 23)

((لباس معروف به لباس هخامنشی ؛ باید که از ایلامیان اقـــتباس شــده بوده باشد . با این تفاوت که لباس ایلامیها به مراتب کم کارتر بــوده وهــنوز فــراخی زمان داریوش را نداشــته است.))

13 ـ تاریخ ده هزار ساله ایران  ایران بقلم استاد عبد العظیم رضایی (ص108)

(( عیلام به معنی کوهستانست ؛ واهالـــی عیلام از آن زمان دولت خود را سوســـونکا می نامیدند ))

14 ـ  بنقل از کتاب فوق الذکــر (ص118)

((در بهار سال 1949 مکـــتشفین برای نخستین بار در ایران آثار وبقایای انسان دوره ی مورد اشاره ( ایران پیش از تاریخ) را طی حــــــفاری غــــاری در پبــده ( در کو هـهای بختیاری) تشخیص دادند.))

15 ـ بارون دوبــــد منشی ســفارت روس در ســــفر نامه لرستان وخـوزســـــتان

( بنقل از کتاب بختیاری در گذرگاه زمان نویسنده ارزشمندجناب آقای باقری ص9)

(( انانی که راه را بر اسکندر بستند وبا وارد کردن تلفات سنگین وچندین بار هزیمت آن سپاه عظـــیم ومجـــهز جنگ افــروز ؛ از وی دعـــوی باج خـواهی می کردندو انانی که در دوره اشکانیان سلسله حــکومتی (الی مائس= الیمائید ) را بنیان نهاده بودند ودر دوره ساسانیان تحت همین عنوان به حیات ماندگار خود ادامه می دادند وبا چه باوری می توان تبار انان را از کوچ کنندگان جـــبل الســـماق ســـــوریه و... پنداشت ؟))

الف) : این کـــوه نشینان خـــشن لــــــــرستان بزرگ ونوادگان ارزشمـــند قــوم اوکــــسیان بـوده اند که از اسکـــندر به همان نـــحو باج می گرفتند که شــــاهان خودشان به هـــنگـــام عــبور از آن منطقه به رســـم مـــعمول به آنان انــــــعام می دادند.

ب) : احتمالا" بختیاریها ممکن است از نوادگان ( مردی ) وپاراتاکی ؛ (( پاراتیاکنه )) واکـــسی باشــند که در لشــکر کشی اسکندر از شوش به تخت جمــشید نامشان مذکــور است ))

پاراتاکی به منطقه ای کوهستانی ناحـــیه اصفهان امــروزی می گفته اند که احتمالا" مســـکن نیاکان بختیاری ها بوده است

ج ) : برطبق اقوال ونویسندگان متقدم ؛ بر حــسب ظاهــــر از دورترین آزمنه تاریخ دنیا این کوهستان پیوسته جایگاه نــزادی از انـــسان های جنگجوی واسرار آمیـــزبوده است که علـــیه اقتـــدار مادها و(دیگران) ستیزه گری کردهاند واســـکندر مقدونی در غایت خاوری وبعدها هم آنتیگونوس در مـــرزهای باختری با دزها وموانع نامنتــظره ودشمنی سخت این اقــوام کوهستانی مواجه شـــدند. با این همه زمانی که به بقایای شهـــر کهن ودیگر یاد بودهای عهد باستان در لرستان خاوری یا لرستان بزرگ ؛ در مناطق نظــیر پتک ؛ باغملک ( منـجنیق ) ؛ مال امیر ؛ تنـــــگ سولک؛ تشان و ونظایر آن نــظری بیفکنیم و به جاده عظیم وکوهســتانی بنگــریم ؛ به این نتیجه می رسیم که زمانی این قسمت از کـــره خاکی به درجه ای از تــــــمدن بســیار بالاتر از آنچه اکنون داداست ؛ دست یافته است ؛ اما تاریخ کما بـــیش در این موضوع مســکوت است یا آنچه می گویند نا کافی است و اطلاعات مــــفیدی به ما نمی دهـــد تا بدان وسیــله بتوانیم قــضاوت کنیم که این شـــهرها را چه کسانی بنیان گذاشته اند.

این قـــوم در چه دورانی به شکــوفایی رسیــده است ؟ اما دست کم اکنون می دانیم که بایستی در این سر زمین ؛ الیمائید باستان را بجــوییم ...)

16ـ پروفـــسور ((گریشـــمن))باستان شناس و معروف فرانســوی 

روزنامه اطلاعات ؛ شنبه 28 فروردین ماه سال 1350شماره 13496 ؛ ص 8

(( در هریک از دره های مسجد سلیمان یک تخت(( دینی )) ساخته شــده بود وقلعهای نیز برای خان ورئیس طایفه بنا می گردید ؛ در کنار این قلــعه شهـــری کوچک برای زندگی مــردم ایجاد مشد وساکنان شهــر برای بقای حیات خــود وفرزندانشان در این شهــر به کشت وزرع می پرداختند ؛ و کار اصلی آنان نیز پرورش حیوانات بود وامــروز همان طــور که می بینیم ( بختیاریها ) به کار اجــداد خــود ادامه می دهــند ... ))

17 ـ سید محمد علی امام با استنباط از نوشته های استرا بون خوزستان را به چهار بخش تقسیم نمود

1ـ ســوسیان که مرکــز آن شوش وشامل جاـــگه خوزستان بوده تا کنار دریا

2 ـ خاک لرستان که با عیــلام منطبق است

3 ـ خاک کــوسیها که در شرق لــرستان وسواحل ســزار بوده

4 ـ خاک اُکـــسیها که بختیاری وکهگلویه کـــنونی باشد 

18 ـ لرد کرزن یک قرن در باره  منشا ء قومی لر ها نوشت (( این موضوع که لرها از چه قوم وطایفه ای بوده اند واز کجا آمداند ؛ از رازهای باز نشده تاریخ بوده است وخواهد بود .. . اکثریت نویسندگان بر این قول هستند که ایشانم از اصل وتبار آریایی وبنابر این ایرانی هستند وپیش از ورود تازیان وترک وتاتار در این سرزمین بوده اند . راولینسیون می نویسد زبان آنها از قارسی قدیم گرفته شده است که با پهلوی زبان ساسانی تجانس ؛  ولی از جهاتی با آن تفاوت دارد . حال که می توانیم به احتمال قوی قبول کنیم که ایشان از  بازماندگان نسل ونژادی ممتازند ؛ پس احتیاجی به این گفتار نیست که بعضی از نویسندگان اصل آنها را از نژاد باکتریا ( بلخ ) پنداشته اند وهمین قدر  کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی هستند واز قرن ها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند ( کرزن 1350.328 )

19 ـ   بررسی های خصوصیات جسمانی لــرها به وسیله دانیلو ؛ ریپلی وهنری فیلــد نیز نشان داده است که لرها قومی ایرانی الاصل هستند  . ودانیلو معتقد است که (( لرها خالصترین قبایل ایرانی می باشند ... ))  ریپلی بر این باور است که (( نوع خالص فقط در دو ناحیه پیدا می شود  ؛ یکی در میان مردم فارس واطراف تخت جمشید ودیگری در میان لــرها یا کوه نشینان مغــرب ( فیلد 1343 : 113 و139 )

20 ـ   دو نظریه درباره وضعیت نژادی ایلامیان مطرح است ؛ نظریه اول مربوط به گریشمن است که معتقد است ایلامیان از نژاد ( آسیانی ) یعنی از مردمی هستند که نه هند و اروپایی بوده اند ونه سامـــی .

اما دیــو لافوا که مدت ها در شوش حفاری می کرده است ؛ چنین باور دارد که کشور ایلام ؛ محل سکونت دو نـــژاد  یعنی سیا پوستان دشت و سفید پوستان نواحی کوهستان ( زاگرس میانی ) بوده است ( سایکـــس  1363 :65و44) سفید پوستان کوهستان اجداد لـــرها بودند ؛ اما سیا ه پوستان دشت بر خلاف سیا پوستان آفریقا ؛ همانند هندی ها ویا ساحل نشینان فارس دارای پوست تیره ای بودند .

21 ـ  دکتر ســـکندر امان اللهـــی بهاروند  ( استناد دانشگاه تهران ؛ جامعه شناس ؛ محقق ونویسنده دهها   اثر وکتاب صدها مقاله علمی تاریخی  ... )

پارس ها در هزاره اول پیش از میلاد به ایران وارد شدند . حال این پرسش مطرح است که سرنوشت اقوامی چون ایلامیان ( عیلامیان ) وکاستی ها  (  لرستان فعلی ) که پیش از آمدن ایرانی ها ( پارس ها ) در مناطق لــر نشین زندگی می کرده اند , به کجا انجامیده است  ورابطه آنها را با لـــرها چگونه می توان تعبیر کرد ؟ در پاسخ به این پرسش می توان گفت  که ایلامیان ( عیلامیان ) و کاستی ها با گذشت زمان جذب اقوام ایرانی شدند ه اند , وبه تعبیری به تدریج زبان ؛ دین ؛ و فرهنگ پارس ها بجای زبان دین وفرهنگ آنها نشسته است . وبر این اساس , پس از استقرار پارسی ها ؛ سه گــروه یعنی ایلامیان ( عیلامیان ) و کاستی ها  ؛ پارسها با فرهنگ های متفاوت در مناطق لــر نشین زندگی کرده اند . اما پس از غلبه پارسها سر انجام هویت عیلامیان وکاستی ها دگرگونی یافت وهر سه قوم با هویت واحدی یعنی پارسی ظاهر شدند . بنا بر این چنین بنظر می رسد که تا پیش از استقرار اسلام در ایران ؛ زبان پارسی میانه ( پهلوی ساسانی ) که از زبان پارسی باستان مشتق شده بود ؛ زبان اصلی بوده است . اما در قرون اولیه اسلامی تحولاتی صورت گرفت وسر انجام منجر به پیدایش هویت قومی جدیدی در بین شاخه  ای از پارس ها گردید که بنام قوم لـــر معروف ومشهور گردید . یکی از مهمترین عوامل در پیدایش قومی لــرها همان انشعاب در در زبان پارسی میانه وپیدایش گویش تازه ای چون فارسی ؛ لــری ؛ ودیگــتر گویش ها بوده است و دیگر آنکه در همین زمان  نام لــر بر ساکنان زاگرس میانی گذاشته می شود . از آن گذشته ؛ پذیرفتن اسلام نیز در شکل گیری هویت تازه کاملا" موثر بوده است زیرا رکن اساسی فرهنگ مردم این سامان را تشکیل داده است . بنا بر این مردمی که امروز به عنوان لــر شناخته می شوند ؛ از سه  گروه یعنی ایلامی ها وکاسی ها  وپارسها پدید آمده اند . ؛ اما مهمترین عوامل موثر در هویت قومی لــرها همانا زبان ؛ فرهنگ ؛ آداب ورسوم ؛ لباس و احساس همبستگی قومی و دینی است.

22 ـ   رالـــسین ( راو یلســــون)  زبان شناس

زبان بختیاری زبان فــرس قدیم است که ریشه در زبان پهـــلوی در زمان ساسانیان  بوده است . همـــین قدر باید دانست که

که بختـــیاریها از آرین های قدیم می باشنـــد و چند قرن در همـــین کوهها زندگی  کرده اند .

23 ـ نخستین ذکری که از ایران دودمان هخامنشی این بخش از ایران در سال نا مه آشوری آمده است در تاریخ 640 پیش از میلاد است . زمانی که لشکریان پیروزمند آشور بانیپال شوش تختگاه پادشاهی عیلام را گرفتند وسپس مرکــز مهم دینی ایشان دوراونتاش ( چغازنبیل ) را در آن ســــوی دید یده ( آبدیز) به تـــصرف در آوردند وتا ناحیه پرثروت وشـــهر هیدالو ( شوشـــتر ) در پای چهار راه زاگرس که تا شوش چندان دور نیست راندند . در این محل شاهزاده کورش اول ( پدر بزرگ کورش بزگ ) به نزد فرمانده  آشوریان رفت وپسرش اروکـــو را به گروگان داد وبدین گونه فرمانروایی پادشاه آشور را بر خویشتن پذیرفت . بعید نمی نماید که اقامتگاه این  کورش مسجـــد سلیمان بوده است که تا شوشتر بیش از 60 کیلومتر فاصله ندارد . آنشان مذکور در کتیبه معروف کورش بزرگ که خود را پادشاه آنجا می نامد ودر همین حدود باشد . ( ماخذ یادشتهای پرفســور گیریشمن  بنقل از صفحه 23 تاریخ مسجد سلیمان )

24 ـ  احمد اقتداری استاد دانشگاه در کتاب خوزستان ؛ کهگیلویه وممسنی در مبحث کهگیلویه می گوید در کمتر کــوه ودره ای نرفته ام که آثار ساسانی را نیافته باشم . ( کهگیلویه جزئی از بختیاری محسوب می گردید )

25 ـ ایذه مالمیر پایتخت اتابکان لر بزگ قبل از اسلام معمور بوده , پادشاهان ایاپیر در کهن ترین روزگاران فرمانروایان لرستان جلگه کارون را زیر نفوذ وتسلط حکومتی داشتند . آثار باستانی مال امیر مربوط به تمدن عیلامی می باشد و سنگفرشها وآبادییهای که به اتابکان لـــر نسبت داده شده است مربوط به هخامنشیان , مقدونیان ؛ سلوکیان ؛ اشکانیان ؛ وبخصوص ساسانیان می باشد که راههای وبناهای احداث شـــده ساسانی از جمله راه خوزستان به اصفهان از محور تنــگ ســروک  در منطقه بهمئی کهگیلویه در مجاورت بهبهان بجا مانده که پیوسته مورد بازدید اکــــثر محققان قرار میگیرد . با توجه به انتاب این آثار به پادشاهان اتابکان لـــر بزرگ محققین اظهار می نمایند که این آثار از زمان ساسانیان احداث شـــده ؛ لیکن در زمان اتابکان مرمت وبازسازی شده اند . ( کرم الله رضایی سیر تحولات تقسیمات کشوری )

26 ـ بعد از اسلام ودر قرن اولیه هجری در چنگهای که بین ایرانیان واعراب به وقوع پیوست لـــرها مانند سایر طوائف فارس وخوزستان علیه اعراب وارد نبرد شدند وهمبستگی خود را با ســـلسله های ایرانی مانند صفاریان ؛ آل بویه ؛ کاکویه ؛ حسنویه ؛ که در خوزستان ؛ اصفهان شـــیراز وهمدان حکومت می کردند مســـتحکم نمودند .

خلفای اعراب درصدد بودند که امور لرستان را شخصا" زیر نظر داشته باشند . وسلسله های ایرانی هریک بنوعی سلطه واقتدار خود را بر منطقه لرستان گسترش دادند در سال 323 هــجری سپاهیان آل بویه از شوش وشاپور خواست ( خرم آباد فعلی ) عبور.کرده ودر ایـــذه سکه ضرب نمودند وعملا" بر حــوزه لرستان وبختیاری اســـتیلاء داشتند . در سال 400  هجری حـــسنویه که پایتخت آنها در سرماج جنوب بیستـــون بود خرم آباد را محاصره نمودند وعملا" حـــوزه لرستان را جزء قلمـــرو حکومتی خود ساختند .

در سال 434 هجری گرشاسب کاکویـــه بر لرستان مســـلط وخرم آباد را تحت کنترل داشت و وقتی ترکان سلجوقی این شهـــر را محاصــره نمودند در برابر آنها شــجاعانه جنگـــیدند .

تاریخ گزیده حمدا000 مستوفی حکایت از آن دارد که حکمرانان شول بر نیمی از لرستان حکمرانئی داشتند وقسمت دیگر که شاید منظـــور کهگیلویه باشد پیشوائی داشته بنام سیف الدین ماکان که اســـلاف وگذشتگان او حتی تا دوران ساسانیان در این منطقه صاحب اعتبار ونفوذ بودند .

خانواده ماکان جـــز طایـــفه روز بهانی بوده که تاریخ گـــزیده آن طایفه را جـــز طوایف لــــر ذکــر نموده است

27 ـ باستان شناسی پیش از تاریخ منطقه ای بختیاری ظهــور شــیوه زندگی در ارتفاعات ( الـــن زاگارل  1970)

بیشتر کارهای که در کوهستان بختیاری انجام دادم به تنهایی بود . کمک وحمایت مسئولان محلی , مردم مهمان نواز بختیاری وصبر وحوصله آنهایی که به فارسی دستو پا شکسته ی من گوش می دادند قادر به انجام این کارها نبودم . در این راه مردم محلی کمکم می کردند ؛ پیشنهادهایی می دادند ؛ از یافته هایی که از محوطه نمونه برداری کرده بودم می پرسیدند می خواستند در باره سفال هایی پیش از تاریخ وتاریخی بیشتر بدانند ؛ برای من تمام اینها مجموعه شگفت از خاطرات وتجربیات شد چه روستا ها وچه در چادر های عشایری , مردم بختیاری رفتاری بی نهایت دوستانه با من داشتند . از همان زمان بود که به مردم ایران ومردمش عمیقا" علاقه پیدا کردم .

در کوهستانهای بختیاری محوطه های باستانی ومواد فرهنگی بسیار زیادی وجود دارد .

مهمان نوازی گــرم وصمیمانه ی این مردمان به من آموخت که باستان شناسی فقط سفـــال نیست  . امیدوارم آنها این کتاب را که در مورد پیشینه وتاریخ شان است ؛ هر چند ناچــیز ؛ بعنوان قدردانی از من بپذیرند .الن زاگارل  

28 ـ

ســـر آنولــد ویلســـون

نشریه انجمن اسیای مــرکزی ژوئیه 1926

بختیاری ها با استناد به یک روایت افسانه ای معتقد ند که از بازماندگان مردمانی هستند که از زمان ضحاک پسر مـــرداس باقی ماند ه اند . ضحاک همان کسی است که مردم ایران را وادار به شورش علیه جمشـــید چهارمین پادشاه پیشدادیان کرده است ضحاک در اغاز مانند  پدرش مردی عاقل وپرهز کار بود ولی سرانجام در اثر اغوای شیطان بصورت فرشته ای بروی نازل شد واز او خواست تا اجازه دهد شانه هایش را ببوسد . ضحاک نیز با این پیشنهاد چابلوسانه موافقت کرد پس از انکه شیطان دوکتف ضحاک را بوسید دو مار ســـیاه بروی هر دو شانه اش پدیدار شد وهیچ درمانی برای دفع مارها موثر واقع نشد وهر موقع مارها را قطع می کردند ؛ دوباره دو مار دیگـــر بر جای آنها جوانه می زد تا اینکه شیطان دوباره بر ضحاک وارد شد وبه او توصیـــه کرد برای معالجه ودفع مارها بایستی هر روز دو جوان را سر بریده تا غذای مارها ی روی شانه اش باشد

به دستور ضحاک هــر روز دوئ جوان را سر می بریدند تا غذایی برای مارهای روی شانه هایش تدارک ببینند . بعد از مدتی پیشخدمتان ضـــحاک به اتفاق زن وبچه هایشان نـــیز به جوان فراری پیــوستند واینان خــود را بخـــت یار ( بختــــیاری )  یعنـــی خوشبخت نامیدند .

 در بختیاری آداب ورسومی دیده می شود که احتمالا" مربوط به دوران فبل از اسلام است

ــــ  شاعرو  دانشمند فرزانه و ادیب سرشناس ایران زمین ؛  پزمان بختیاری در مقاله    تحت عنوان بختیاری در گذشته  دور

 با تحلیلی وسیع ونگاهی جامع به وقایع  تاریخی در دوران هخامنسیان با استناد به کتاب ارزشمند تاریخ ایران به قلم مشیر الدوله که خود یکی از  عالمان تاریخی در عصر خود بشمار می امد توانست با کنار گذاشتن داشته ها و استناددات تاریخی و وقایع موجود درکتاب مزبور به تکته ظریف تاریخی  در مورد بختیاری ها پی ببرد که بسیار یافته های ایشان ارزشمند ودر خور تمجید است  چه بسا پاسخ گویی خیلی از مبهمات و مجهولات تاریخی بختیاری را  بشمار می اید .

زنده یاد پزمان  می نویسد

هنگامی که سرگرم تهیه فرهنگ وترتیب دستــور برای گویش بختیاری بودم , دریافتم که پیوستگی ان لهجه با زبان پهلوی و اندکی هم با لسان پارسی باستان خیلی عمیق تر از گویش های دیگر ایران زمین است . از این دو مطمئن شدم که بختیارایان یکی از کهنسال ترین اقوام اریایی هستند که توانسته اند قرن ها در پناه جبال سر به فلک کشیده و پوشیده از جنگل های انبوه  زاگرس استقلال گونه ای داشته و خود را تعرض جهانگیران بویژه بیگانگان حفظ کنند . بهمین علت زبانشان تا حدی خالص , نژاد شان تقریبا" سالم و سنن و عادتشان تحقیقا" محفوظ ؛ حتی اشعارشان کاملا" برقرار مانده ؛ تابع افاعیل عروضی عرب نشده است  پس باید اثر وجودی ان در حوادث گوناگون و تسلسل تاریخ ایران خاصه قبل از اسلام در جایی ثبت شده باشد و یگانه وسیله ممکن بود رهنما و یارگیر نگارنده در ان پزوهش شود نام بختیاری و رابطه معنوی ان باختــــر بوده است . اما بختیاری کجا و باختر کجا چندی بعد بر ان شدم که نمایش منظومی از جوانمردی کورش بزرگ بپردازم ؛ و بهترین موضوع ان بمنظور ( قصه ) پانته آ بود گزنفون نوشته است (( موفعی که کورش به یاری کیا کسار پادشاه ماد بر خاست و لشگریان آشور را مغلوب ساخت ؛ غنایمی بدست امد از جمله زنی زیبا از مردم شوش بود ؛ که شوهرش ابر داش از طرف پادشاه آشور مامور عقد اتحاد با شهریار باختر شد و به ان دیار رفته بود ))  این داستان موجب حیرت شد که دولت باختر از دورترین مرزهای شمال شرقی فلات ایران چه کمکی می توانست به پادشاه آشور در شمال بین النهرین برساند در همان ایام بدون انکه قصد کاوشی در میان باشد در صفحه 260 تاریخ گران ارج ایران باستان خواندم که در  اوان پادشاهی کیا کسار فرمانروایی آشور که بر سوریه استیلاء یافته بود پادشاه اعراب را باجگذار و گرگان را مطیع کرده بود ؛ با باختر می جنگید , شادروان مشیر الدوله مولف بلند همت تاریخ ایران باستان در حاشه همان صفحه مرقوم نمدند ( استعمال کلمه باختر در اینجا باعث حیرت است . بعضی تصور کرده اند که باختر ( گزنفون ) ولایتی بود ه که در قرون بعد بختیاری ها اشغال کرداند . نگارنده با اعتمادی که به نوشته مولف محترم داشتم در صحت ان تعرض وتردیدی ننمودم , بلکه متوجه شدم که شاید مدارک بیشتری در تاریخ ایران باستان وجود داشته باشد که موضوع را روشن تر سازد . بلاخره توانستم در ان تاریخ به مطالبی برخورم که نشان می دهد بختیاریان از قدیمیترین دوره های تاریخی و پیش از ان همواره ساکن بختیار بوده اند و نام خود را از ان مکان گرفته اند و چنانکه می دانیم باختر در اصل به معنی مغرب است و اینان هم در مغرب بوده اند . اکنون شواهدی که موید این گفته است از نظر خوانند گان عزیز می گذرد .

1 ـ کورش ؛ کبریاس را خواست و گفت باید تدبیری کنیم تا قلعه ای که آشوری ها برای حفاظت از باختری ها و گاو دوسی ها ( طبق گفتار مورخان , کادوسی ها قبیله ای کوهستانی و شجاع بودند که در نواحی کردستان سکونت داشته اند و در حال حاضر یکی از تیره های اسیوند بختیاری موسوم به گادوش است )  ساخته اندبدست ما افتد ( صفحه 332 تاریخ باستان ) در صفحه بعد می نویسد که بپیشنهاد رئیس باختریان مجلس برای تهیه سپاه تشکیل شد  و توجه فرمایید از ناحیه باختر واقع در شمال افغانستان چه خطری برای برای اشور در مغرب باید به کشور اشور و بابل باشد تا موجب اضطراب انها شود .

2 ـ مهرداد که بیدکار خود بود راه  خود را از باختر به بابل صاف کرد ( صفحه 2229ایران باستان )

3 ـ مهرداد پس از باختر , ماد را محاصره نمود ( صفحه 2225 ) تاریخ ایران باستان ــ آیا این مطلب نشان نمی دهد که باختر همسایه بابل و ماد بوده است و آیا مهرداد برای انکه راه باختر را صاف کند , نبایستی با شاهان و طوایف بین راه زدو خورد کند یا لاقل با انان کنار بیاید .

4 ـ کورش پس از فتح همدان به جنگ پادشاه لیدیه رفت اما کنز یاس گوید به طف باختر راند ولی اینان چون دانستند که کورش داماد آستیاک پادشاه ماد است . تسلیم شدند گویی کورش عقل خود را از دست داده بود که یکباره از وسط های راه همئان به لیدیه سر اسب را برگرداند به طف باختر روانه شود مگر باختری های شمال افغانستان چه اهمیتی داشتند که کورش سرکوبی انها را مقدم بر فتح لیدیه سازد . معهذا موضوع صحیح است و کورش چنین کرد منتهی باختر با همدان فاصله  زیادی نداشت و کورش که کار بزرگی در پیش گرفته بود بایستی از پشت سر خود فارغبال و آسوده خاطر باشد .

5 ـ پس از تسخیر بابل سلوکو س به باختر راند و ان را تصرف کرد ( صفحه 20 56 تاریخ ایران باستان ) یعنی میان بابل و باختر فاصله زیادی و جود نداشت .

6 ـ مادی ها ؛ بابلی ها ؛ پارسی ها ؛ و اعراب بر پادشاه عصیان ورزیدند و نزدیک بود شکست قطعی بخورند که از باختر سپاهی نیرومند به کمک آنان رسید ( صفحه 210 ایران باستان )

7 ـ سلوکوس مدتی مدید جنگ کرد و پس از تسخیر بابل تا باختر راند ( 2056 تاریخ باستان )

8 ـ سلوکوس به تسخیر ماد و پارس پرداخت و بعد باختر را تصرف کرد ( صفحه 2095 تاریخ باستان )

9 ـ از اواخر قرن دوم میلادی مذهب مسیح در ماد و پارس و باختر سرایت کرد ( صفحه 269 تاریخ باستان )

 از مجموعه مطالب فوق این نتیجه گرفته می شود که باختر و بابل و همچنین باختر و پارس همسایه بوده اند .

و همچنین ماد و پارس و باختر در قبول مذهب مسیح یک جا نامبرده می شود و نمی شود که یکی از انها در منتهی الیه مرز شمالی ایران جایی داشته باشد و تسخیر ماد و پارس و باختر پشت سر هم و بدون انقطاع اتفاق افتاده است و سلو کوس نمی شود پس از تسخیر ماد و پارس بدون و جود سرزمینهای دیگری به باختر ( شمال افغانستان ) قدم گذاشته باشد . بنا به توضیح های بالا معلوم شد که باختر بعنی سرزمین بختیاریان تمروز جایی بوده است بین عراق عرب همدان وپارس و این همان منطقه ای که اکنون جایگاه  ایلهای بختیاری است و نام ان طوایف قطعا" باختری بوده که با پس وپیش شدن حروف مبدل به بختیاری گ شته است . بنا براین بختیاریان کهن ترین روزهای تاریخ در محل کنونی ساکن بوده و مانند همیشه مطیع و مدافع حکومت مرکزی بوده اند , اینکه طبق رسوم قدیم از خود پادشاهانی هم داشته اند . حسین پژمان بختیاری

 

در ارتباط با شرح فوق الذکر که از تلاشهای زنده یاد پژمان بختیاری عنوان شده در تکمیل یافته های ایشان هردوت  پدر تاریخ جهان نیز بر همین مطلب اذعان دارند  وایشان نیز بختیاری ها را از بازماندگان باختری ها می داند و دانشمند بزرگ ایرانی جناب دکتر ایرج افشار در کتاب سیمای گردشگری استان نیز بر مطلب مزبور صحه گذاشته است

 ونکته ای که در تاریخ ایران باستان در صفحه     43   بچشم می خورد نگاه تاریخی مشیرالدوله به حالات مردم بختیاری بوده است ایشان می نویسد در هنگامی که ماسیس تیوس سردار نامی ایران در چنگ پلاته کشته می شود به یکباره تمام قشون ایران سیاه پوش می شود وعلامت عزا چنین بود که سپاهیان موهای سر و صورت  و یالهای اسبها را بریدند و مراسم های بزرگی در ارتباط با مرگ ماسیس تیوس برگزار نمودند

اما نکته که توجه نگارنده را بخود جلب نموده ارتباط بریدن یالهای اسبها و سیاه پوش شدن سپاه ایران در قیاس با عزاداری بختیاری ها وبریدن یالهای اسبها و دیگر رسوماتی که عینا" در تاریخ باستان مرقوم شده همگی می توان اذعان نمود که در بین اقوام ایرانی و حتی اقوامی که از ایران جدا شدند این رسم و رسومات جاری نبوده الا در بین بختیاری ها که نشان از چنین ارتباط موضوع از نگاه دیرینه شناسی است که براحتی یافته های زنده یاد پژمان بختیاری را اعتبارمی بخشید ودر تکمیل نوشته های ایشان کمک می کند  .

ـــ   در هنگام جنگ افراسیاب و یونانیان , بحث آریان سرداری رئیس خود بنام سونس در جنگ با اسکندر به کمک افراسیاب و دارا شرکت داشتند .. افراد این طوایف در جنگ های اسکندر دارای کلاه نمـــــد و حربه کوتا بودند ( صفحه 27 کتاب بختیاری در گذر گاه دزمان ــ  انتشارات سیاست )

 

ـ  نیروهای فعلی ایران را بختیاریهای شکست ناپذیر تشکیل می دهند اینان دوستان صدیق مشروطیت بوده وخواهند بود . اینان مدافعین ایران ؛ آزاد و مستقل ودشمنان مهیب وآشتی ناپذیر استبداد هستند . ( یکی از روزنامه های دوران مشروطیت )

ــ پا ئو لویچ نویسنده محقق روسی

این بختیاری ها چه کسانی هستند : اینطــور مبارزه قطعی در راه مشروطیت ایران ودفاع از ایران در حمله تمام ودشمنان داخلی وخارجی ناشی از کجاست .

 

 اگر چه بیان تمام مطالب ونقطه نظرات محقققین در حوصله این متن نمی گنجـــد ؛ لذا بخشی  از موارد عنوان شده مورد وثوق جامعه تاریخی است برای تحقیق علاقمندان به فرهنگ یکی از اقوام خالصه ایرانی می باشد اما حقیقت تاریخ  بختیاری کجاست ؟

اگر در ماهیت وجودی قوم دقت کنیم  وتعریفی از قوم داشته باشیم قوم ؛ 124 بار در قران تکرار شده است واز این جهت مردم هر اجتماعی که شاخصه ووجوه مشترک فرهنگی را دارا بوده اند تعبیر می گیرد واز میان امثال و داستانهای مردم وگذشته گان که  قران از آنها نام می برد  ومورد خطاب خداوند قرار می گیرند چون قوم موسی وقوم لوط ویا قوم سبا واقوامی  که نام برده شدند بــر می خوریم  که نشان از یک گروه اجتماعی خاصی را دارا بوده که هویت  مشخصی را دارند

که بنام حقیقت آن قوم معرفی می گردد . مانند قوم نوح که با هویت ناسپاسی خداوند معروف وبه عذاب الهی دچار شدند . واقوام متعدد دیگری که به انحاء مختلف زندگی کرده وتاریخی برای خود ساخته اند که بنام حقیقت ان قوم معروف ومشهور می گردد .
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 0:49  توسط فرشاد جهانبخشی  |